تبليغاتX
برداشت های آزاد

برداشت های آزاد

برداشت ها و یادداشت های عیسی دهقانی فیل آبادی

ریشه سادیسم

سادیسم Sadism یک بیماری روانی است که شخص مبتلا به آن به رنج دادن دیگری در حین برقراری رابطه جنسی تمایل دارد و از تماشای رنج کشیدن دیگری لذت می‌برد. در حقیقت بیماران سادیسم از آزار دادن و ایجاد مزاحمت لذت می‌برند. البته در مراحل بعدی آزار جنسی دیگران فرد را ارضاء نکرده و فرد وارد مرحله خود آزاری می‌شود. در مراحل پیشرفته تر این بیماری می‌تواند به تجاوز جنسی و حتی قتل‌های جنسی نیز بیانجامد. در جلد یازدهم تاریخ تمدن ویل دورانت آمده است:

كنت دوناسين- آلفونس- فرانسوا دوساد(1740-1814) از يكي از خانواده‏هاي محترم پرووانس (فرانسه) بود، به استانداري برس و بوژه رسيد، و چنين به نظر مي‏آمد كه زندگي او به عنوان يك سرپرست ناحيه سپري خواهد شد. ولي تصورات و آمال جنسي در وجودش مي‏جوشيد، و براي توجيه آن به دنبال فلسفه‏اي مي‏گشت. پس از درگيري در امري كه چهار دختر در آن شركت داشتند، به جرم «جنايتهاي سم خوراندن ولواط» محكوم به مرگ شد. ولي فرار كرد، اسير شد، دوباره فرار كرد و دست به اعمال ناشايست زد، به ايتاليا گريخت، به فرانسه بازگشت، در پاريس دستگير و (1778- 1789) زنداني شد. در 1790 بيرون آمد و به دفاع از انقلاب پرداخت؛ در زمان ناپلئون (1801) به سبب انتشار ژوستين (1791) و ژوليت (1792) او را به زندان افكندند. اين دو اثر داستان تجارب جنسي خواه عادي و خواه غيرعادي است؛ مؤلف جنبه‏هاي غيرعادي را ترجيح مي‏داد، و مهارت ادبي قابل توجه خود را در دفاع از آنها به كار مي‌برد؛ به عقيدة او، همة اميال جنسي طبيعي است و انسان بايد با وقوف كامل به لذت بردن از آنها بپردازد، ولو آنكه لذت جنسي را از زجر دادن به دست آرد. به اين مفهوم آخر، نام او با كلمه‏اي جاويدان شد (ساد+ایسم). سالهاي آخر عمر را در زندانهاي مختلف گذراند، نمايشنامه‏هاي پر طنزي نوشت؛و در بيمارستاني در شارانتون درگذشت.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/13ساعت 21:42  توسط عیسی.دی.اف  | 

زیبایی_دیروز،امروز

درجلد اول تاریخ تمدن، اثرعظیم ویل دورانت آمده است:

«چنان به نظر مي‌رسد كه پارسيان زيباترين ملتهاي خاور نزديك در روزگارهاي باستاني بوده‌اند. تصاويري كه در آثار تاريخي برجاي مانده نشان مي‌دهد كه آن مردم ميانه‌بالا و نيرومند بوده و، بر اثر زندگي كردن در نقاط كوهستاني، سختي و صلابت داشته‌اند، ولي ثروت فراوان سبب لطافت طبع آنان بوده است؛ در سيماي ايشان آثار تقارن مطبوعي ديده مي‌شود.....  و در اندام و هيئت ايشان آثار نجابت مشهود بوده است..... جز دو دست، بازگذاشتن هر يك از قسمتهاي بدن را خلاف ادب مي‌شمردند..... چون در دوران شاهنشاهي ثروت مردم زياد شد، زن و مرد به زيبايي ظاهر خود پرداختند؛ جهت آراستن صورت، غازه و روغن به كار مي‌بردند، و براي آنكه درشتي چشم و درخشندگي آن را نشان دهند، سرمه‌هاي گوناگون استعمال مي‌كردند. به اين ترتيب، در ميان آنان طبقة خاصي به نام «آرايشگران» پيدا شد...... پارسيان در ساختن مواد معطر مهارت فراوان داشتند، و پيشينيان چنان معتقد بودند كه گردها و عطرهاي آرايش را نخستين بار همين مردم اختراع كرده بودند. شاه هميشه با جعبه‌اي از مواد معطر براي جنگ بيرون مي‌رفت و، خواه پيروز مي‌شد، خواه شكست مي‌خورد، پس از هر كارزار با روغنهاي خوشبو خود رامعطر مي‌ساخت.»(نمی دانم چرا یاد احمدی نژاد افتادم؟)

و مجله اشپیگل آلمان در مورد بازماندگان همان قوم درچند هزار سال بعد می نویسد:

«جنون زیبایی در ایران........... ممكن است در غرب درباره مانكن‌هایی كه به بیماری لاغری و سوء تغذیه دچار هستند، بحث شود. در ایران اما رژیم گرفتن و عمل‌ زیبایی، شیك و مد به شمار می‌رود. امكان ندارد زنان در ایران همدیگر را ملاقات كنند و یك برنامه رژیم غذایی رد و بدل نكنند و یا درباره آخرین عمل زیبایی كه انجام داده‌اند، حرف نزنند. زیبا بودن در ایران، یكی از وظایف اصلی زنان است. ولی واقعا چه چیز در ایران زیبا به شمار می‌رود؟ زیبا، هر آن چیزیست كه كانال‌های ماهواره‌ای نشان می‌دهند. زیبا، هر آن چیزیست كه در فیلم‌های هالیوود نشان داده می‌شود. و این همه در كشوری كه زنانش از قرنها پیش به دلیل زیبایی طبیعی‌شان زبانزد بوده‌اند….. امروز اما زنان ایرانی باور خود را به بی‌همتا بودن خویش از دست داده‌اند.... دختران روپوش مدرسه می‌پوشند و حق ندارند آرایش كنند و حتی به ناخن‌هایشان لاك بزنند، یا موهایشان را رنگ كنند و یا حتی ابروهایشان را بردارند. همه اینها را اما آنها پس از دوران مدرسه جبران می‌كنند……. زنان طبقات مختلف در یك مسابقه بی‌پایان تلاش می‌كنند به مؤثرترین شكل ممكن خودشان را برنزه كنند ....... عمل زیبایی در ایران به یك كار روزانه تبدیل شده است......... اگر كسی پولش را نداشته باشد، از روش‌هایی استفاده می‌كند كه در آلمان بیمارگونه ارزیابی می‌شوند: مثلا همراه با غذا سركه‌ای را می‌خورند كه خودشان درست كرده‌اند تا چربی با اسید جایگزین شود.........بالاخره همه چیز حاضر می‌شود: با پوست به شدت قهوه‌ای شده، وزنی به طور متوسط حدود چهل و پنج كیلو، آرایش خشك هالیوودی و كفش‌هایی با پاشنه پانزده سانتی واقعا هم زنان ایرانی با الگوهای غربی‌شان تقریبا هیچ تفاوتی ندارند. اما فقط تقریبا! چرا كه زنان در غرب واقعا این شكلی نیستند!»

پی نوشت 1: سوالات زیادی ذهنم را مشغول کرده است. چند درصد ما نگاه زیبایی شناسانه به مد و ظاهرمان داریم؟ تفاوت مد و زیبایی را و حتی جلف شدن را می دانیم؟ سگ دنبال خودمان راه انداختن با زیبایی چه ارتباطی دارد؟ مردان سطحی و ظاهر بین ایرانی چقدر در این روند مقصرند، که زن ایرانی نمی کوشد در دیگر عرصه ها توجه مردان را جلب کند؟

پی نوشت 2: حقیقت تلخی وجود دارد که زنان زیادی با بهره مندی از زیبایی به زندگی مرفه در کنار شوهری که خواست زیادی ازشان ندارد!!!، رضایت داده اند و با خانه داری روزگار می گذرانند و از دیگر ابعاد زندگی باز مانده اند.

پی نوشت 3: و حقیقت خنده دار اینکه اکثر جوانان احساس می کنند اگر فقط 10 سانت بلند تر بودند اندامشان عالی میشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/12ساعت 11:58  توسط عیسی.دی.اف  | 

آتش گرفته ام

 

جرقه اش نگاهی بود و

هیزمش،

خرمن تنهایی من.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/09ساعت 21:48  توسط عیسی.دی.اف  | 

تاریخ معلم انسانهاست

 1. برخی از جملات هستند که در عین بدیهی بودن زیبا و پر معنا هستند و نمی توان آنرا به کسی نسبت داد و در همه جوامع یافت می شوند و مردم هر جامعه ای آنرا به رهبران و دانشمندان خود نسبت می دهند. جمله «تاریخ معلم انسانهاست» را در ایران به آیت الله خمینی نسبت می دهند و همینطور این گفته که «نگویید انقلاب برای ما چکار کرد، بگویید ما برای انقلاب چکار کرده ایم» این جمله دوم را در خارج از ایران به ابراهام لینکلون رییس جمهور امریکا نسبت می دهند حال آنکه اولین بار در مقاله ای از جبران خلیل جبران در مجله ای عربی منتشر شد به صورت«نگویید کشور برای ما چکار کرد، بگویید ما برایکشورچکار کرده ایم». یا مثال دیگرش مجموعه جملاتی است که بصورت«بهترین ... ، ... است.» مثل بهترین تفریح، کار است. که در ایران به علی ابن ابی طالب نسبت داده می شوند اما ظاهرن سخنان یک ادیب ایرانی اند که قبل از ورود اسلام به ایران زندگی می کرده است . و ایراد از ماست که بیشتر از اینکه به «سخن» نگاه کنیم به «سخن گو» نگاه می کنیم.

2. این روزها تاریخ زیاد می خوانم. و سخت به این باور رسیده ام که تاریخ را باید الان خواند نه زمان بازنشستگی!. ناپلئون می گفت: «بگذاريد كه پسرم غالباً تاريخ را بخواند و درباره آن فكر كند؛ اين خود تنها فلسفه واقعي است.» و در مورد خود ناپلئون آمده است:« دانشمندان را با اطلاعات خود درباره يونان و روم قديم و تاريخ قرون وسطي و جديد به حيرت انداخت. جنگهاي اسكندر و هانيبال و قيصر و گوستا و آدولف و تورن و اوژن دو ساووا وفردريك كبيررا بارها و بارها مطالعه مي‌كرد. و نیز آمده که: به اندازه‏اي تاريخ خوانده بود كه پيشگوييهايش درباره آينده تا حد قابل قبولي موفقيت‏آميز بود.» برای درک رفتار بشر و نیز درس گرفتن از اشتباهات آن، باید تاریخ را خواند.

3. از این به بعد به آرشیو موضوعی این وبلاگ بخش «تاریخ» هم اضافه خواهد شد تا مطالعات تاریخی را به اشتراک بگذارم. چرا که «هر کس تاریخ را نخواند باید آنرا تکرار کند.» که این هم از همان جملات است.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/06ساعت 15:19  توسط عیسی.دی.اف  | 

برداشتی از ذهن یک بسیجی

توجیه بیرحمی

بسیجی قبل از هر چیز دیگر انسان است و انسان نیازمند است خود را متقاعد سازد که فردی پاک و خردمند است. بقول آلبرت کاموس: « انسان موجودی است که تمام عمر خود را صرف این تلاش می کند که قانع شود وجودش بیهوده نبوده است.»

بعضی از اعمال انسان با این شناخت که «من آدم خوب و خردمندی هستم» در تعارض است. و در این صورت فرد به ناهماهنگی شناختی می رسد. مثلن این دو شناخت که ۱.«من قلیان می کشم» و ۲.«قلیان برای سلامتی مضر است» منجر به ناهماهنگی شناختی می شود. و این سوال را بوجود می آورد که «آیا واقعن من آدم خردمندی هستم؟» و در مورد بسیجی این دو شناخت که «من آدم مفیدی هستم و از وطنم دفاع می کنم» با این شناخت که «من هموطنم را با باتوم می زنم» در تعارض است.

برای رفع ناهماهنگی باید اقدامات را با عقایدمان هماهنگ کنیم. یعنی قلیان نکشیم و هموطنمان را با باتوم نزنیم. واضح است که کار سختی است. از دیگر سو، اگر اقدامات با عقاید هماهنگ نشد، این گرایش وجود دارد که عقاید را با اقدامات هماهنگ کنیم. یعنی اقداماتمان را توجیه کنیم. که ۲ روش دارد توجیه بیرونی و درونی.

گفتن این که «این همه آدم قلیان می کشند و صحیح و سالم اند» توجیهی است درونی برای تداوم قلیان کشیدن من. و در مورد بسیجی: ۱. توجیه درونی ـ بسیجی تقصیر قربانی را به حداکثر می رساند و فکر می کند که این فرد اسلام ستیز و غرب زده ای است که اخلاقیات و ارزشها را زیر پا نهاده و سزاوار چنین ضربه باتومی است. در ثانی من بسیجی دستور فرمانده ای را اجرا می کنم که از من بهتر صلاح کار را می داند و...  . ۲. توجیه بیرونی ـ بُن های خرید سپاه، دستمزدی(حقوق نه ها) که جای دیگر نمی توانم داشته باشم، امکان پیشرفت در صورت اطاعت از دستور و.....

و با ترکیبی از این استدلالات که بطور ناخودآگاه در ذهن برادر می گذرد باتوم روی بدن ما می نشیند.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/30ساعت 22:10  توسط عیسی.دی.اف  | 

تضارب آرا

صادق محصولی از مجلس رای اعتماد گرفت. رایی بالاتر از دفعه قبل که کاندید وزارت کشور بود. که این رضایت از عملکرد ایشان در وزارت کشور را می رساند. اما اینکه این رای تصمیم مجلس بوده باشد محل تردید است. یه روزی مجلس با همه فیلترها و محدودیت هاش اُبهتی داشت.در مجلس  هفتم  هم اعلمی و عماد افروق رو داشت اما این مجلس ناامید کننده است. 

 اسپیر یکی از مشاوران درجه اول هیتلر در یادداشتهای خود می نویسد: گروه پیرامون هیتلر نمونه کاملی از همرنگی است.

برداشتی آزاد از همرنگی با جماعت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/24ساعت 17:24  توسط عیسی.دی.اف  | 

رقابت-دولت فرصت‌طلب-جمشید پژویان

«تنها راه براي آنكه انحصارگرها بتوانند از رقابت در بلندمدت پيشگيري كنند، اين است كه حمايت دولت را به دست آورند. سياستمدارها و بوروكرات‌ها، غالبا نظارت‌هاي اجباري را تحميل مي‌كنند. آنها سعي مي‌كنند كه پشت توجيه‌هايي مثل محافظت از مشاغل، تضمين بهداشت و امنيت عمومي يا محافظت از شركت‌هاي داخلي در مقابل خارجي‌ها پنهان شوند. مي‌توان گفت كه در عمل، ممانعت از رقابت بيشترين منفعت را براي ناظران دولتي دارد، چرا كه در مبارزات انتخاباتي بعدي، از لحاظ معنوي يا مالي حمايت مي‌شوند يا مشاوره‌هاي پرمنفعت و مطمئن كسب مي‌كنند. اقتصاددانان، اين حالت را «رانت‌‌جويي» ناميده و خاطرنشان مي‌كنند كه اين مساله بدون استثنا منجر به متضرر شدن خريداران كه از هزينه‌هاي ناشي از دخالت‌هاي سياسي ناآگاهند، مي‌شود. ممكن است دخالت‌هاي دولت سبب رضايت تعداد كمي از عرضه‌كننده‌ها شود، اما باعث مي‌شود ثروت ملل كاهش يابد. لذا اغلب اقتصاددان‌ها رقابت بي‌دردسر را به‌عنوان كالايي عمومي در نظر مي‌گيرند كه دولت‌ها بايد از آن حمايت كرده و زمينه را براي بروز آن فراهم آورند. اين نتيجه‌گيري، به عنوان نمونه سبب شده است كه سياستمدارها براي كنترل ادغام‌ها، انحصارها، قدرت‌هاي اتحاديه‌اي و كارتل‌ها تلاش كنند. آنها اين كار را از طريق سياست‌هاي رقابت داخلي انجام مي‌دهند. همچنين اين تلاش‌ها منجر به ايجاد سازمان تجارت جهاني شد. هدف از تشكيل اين سازمان، حمايت از رقابت بين‌المللي در برابر دولت‌هاي فرصت‌طلب بود.» ولفگانگ كاسپر_ مترجم: محسن رنجبر
در مصاحبه ای از دکتر پژویان پرسیده شد:

شما پيشنهاد پذيرش پست اجرايي داشته ايد؟
بله، زياد بوده اما ترجيح مي دهم به آن نپردازيم.

فكر مي كنيد يك اقتصاددان هرگز نبايد پست اجراي قبول کند؟

ديدگاه شخصي من اين است. بقيه را نمي دانم و بايد در نظر داشته باشيم كه همه مثل دكتر نوربخش نمي شوند. او اقتصاد خوانده بود كه مديريت كند اما من اقتصاد خوانده ام كه تدريس كنم.

اما این روزها جمشید پژویان مشاور اقتصادی دولت دهم در نقدی سازی یارانه ها و همچنین رئیس شورا و مرکز ملی رقابت است. چرا این پست را، آنهم در این دولت قبول کرده برایم سوالی شده است. اما برایشان آرزوی موفقیت دارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/18ساعت 18:4  توسط عیسی.دی.اف  | 

برداشتی آزاد

چند وقتی است که شاهد مدال آوری زیاد ورزشکاران ایرانی در مسابقات جهانی هستیم. کشتی و والیبال و تکواندو و... . اما چرا در المپیک نتیجه نمی گیریم؟

تیمهای ورزشی علاوه بر قهرمانی در مسابقات باید قهرمان ساز برای مسابقات مهم هم باشند. و المپیک مهم ترین رویداد ورزشی است که هر4 سال یکبار برگزار می شود و هر تیمی 4 سال فرصت دارد تا برای این مسابقات آماده شود. معمولن در سالهای قبل از المپیک تیمها با ترکیبی از با تجربه ها و جوانان بسته می شوند. و هر چه به المپیک نزدیک تر می شویم قهرمانان سابق هم در مسابقات انتخابی و تورنمنت ها حضور بیشتری پیدا می کنند. و نهایتن تیمها با ترکیبی قوی از جوانانی که خود را به تیم تحمیل کرده و قهرمانان سابقی که بعد از استراحت و ریکاوری دوباره به سطح آمادگی در حد تیم ملی رسیده اند، بسته و راهی المپیک می شوند.

اما در ایران بعد از المپیک مربی یا اخراج می شود یا استعفا می دهد. مربی جدید هم بیشتر از آنکه به فکر بازیکن سازی باشد به فکر تثبیت موقعیت خود در تیم است چرا که تضمینی وجود ندارد که در صورت بازی دادن به جوانان و احتمالن نتایج ضعیف، در تیم ماندنی باشد. و بازماندگان و ناکامان المپیک برای اعاده حیثیت و شاید هم جایزه بعد از قهرمانی، سال بعد از المپیک هم به مسابقات اعزام می شوند و مدال هم می گیرند.

اگر این روند را در چند سال گذشته مرور کنیم می بینیم که ایران در سال بعد از المپیک نتایج بهتری داشته و هر چه به المپیک نزدیکتر می شویم نتایج تضعیف می شوند. و کشورهای مدال آور در المپیک روندی عکس ما دارند.

مهم ترین عامل وجود این چرخه تکراری، کوتاه بودن عمر مربیگری است که خود ناشی از کوتاهی عمر مدیریت در فدراسیونهاست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت 21:37  توسط عیسی.دی.اف  | 

-دنیای زشت و سرگردانی است-

پیش ترها یکی بود که سرنخ ها را در دست داشت. دیگر وجودش را باور ندارم. تکامل را پذیرفته ام (یا به خوردم داده اند؟ نمی دانم) و غربت و تنهایی بشری که در معرض انتخاب طبیعی است.

گاهی تقلایی می کنیم دوستی ها، محفل ها، ازدواج و.... و عبادت که روزگاری آرامم می کرد برایم مثل پستانکی می ماند که بچگی ها دهانمان می گذاشتند تا صدایمان در نیاید.

« خسته زیستم از برای خود و از بهر دیگران

لیکن همه گاه بر آن سر بودم که فرو افکنم از شانه های خود

و از شانه های مسکین ترین برادرانم

این بار مشترک را که به جانب گورمان می راند.» پل آلوار   

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/01ساعت 22:17  توسط عیسی.دی.اف  | 

یک مساله و یک نکته

این نه نقطه را بوسیله چهار خط مستقیم بدون برداشتن قلم به هم وصل کنید.

*          *           *

*          *           *

*          *           *

۱ : 4 خط, خط راست باشن
۲: قلم را از روي كاغذ بر نداريد(4 خط به هم متصل باشن)

جواب در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/20ساعت 12:51  توسط عیسی.دی.اف  | 

برخوردی از نوع چندم؟

استاد ما: در همون انگلیس و امریکا که ادعای دموکراسی دارند رییس جمهور قبل از انتخابات تعیین می شه. در مجلس انگلیس نمایندگی مجلس از پدر به پسر به ارث می رسه. اونوقت میان شلوغ می کنند و راجع به انتخابات ما نظر می دهند. کشور ما یکی از آزاد ترین کشورهای دنیاست و ... .

فرض کنید روز اول دانشگاه با این سخنان از سوی یکی از اساتیدی که اسم و رسمی در اقتصاد دارد، مواجه شوید. چکار می کنید؟

من فرض کردم که این سخنان ناشی از جریان انقلاب فرهنگی و تصفیه اساتید است. اما به لطف اینترنت و با سرچ نام استاد در گوگل با مواضع سیاسی استاد مواجه شدم. فکر نمی کردم از دانش آموخته دانشگاههای معتبر جهان این حرفها را بشنوم. ولی بعد یاد پروفسور مولانا افتادم.  بهرحال هر آدمی قیمتی دارد.

مانده ام که جلسه بعد چه کنم؟ جلسه قبل که ایشان هر چه خواستند گفتند و رفتند و کلن ما را هم گوسفند حساب کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/13ساعت 19:20  توسط عیسی.دی.اف  | 

صلح نوبل برای کروبی

واکنش کیهانی ها به این خبر به این صورت خواهد بود که این جایزه را برای اتهام زنی به جمهوری اسلامی به کروبی داده اند و همان حرفهای تکراری که هر کس بیشتر به امریکا و اسراییل خدمت کند این جایزه را صاحب می شود و... . این روش در برابر شیرین عبادی تا حدودی جواب داد زیرا جامعه ایرانی از کارهای خانم عبادی و فعالیت های وی اخباری در دست نداشتند و به رسانه ملی هم اعتماد داشتند. اما داستان کروبی متفاوت است. شجاعت کروبی تحسین جامعه را برانگیخته و حتی از موسوی هم مقبولیت بیشتری پیدا کرده است بخصوص در جریان کهریزک٬ در این شرایط تکرار مکررات برای کیهانی ها هیچ فایده ای نخواهد داشت جز بی اعتباری بیشتر حرفهای گذشته شان. و فایده دیگرش در جامعه ما این است که ارزش جوایز بین المللی از این دست را افزایش می دهد.

البته این را هم فراموش نکنیم که به قول هوشنگ اسدی: «این مائیم که از آخوند و قزاق و شاهزاده و بچه آهنگر، دیکتاتور می سازیم.» اینجا را بخوانید.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/10ساعت 18:32  توسط عیسی.دی.اف  | 

دفاع مقدس

ما که هر چه عراقی توی فیلمها دیده ایم انسانهایی بی مسولیت٬ هوس باز٬ دستپاچولوفتی!٬ ابله و ... بوده اند. نمی دانم شکست دادن چنین رقیبی این همه سر و صدا دارد؟ احتمال محتمل دیگری هم وجود دارد و آن دروغ گویی صدا و سیما و رسانه های ماست. با این همه مبارک باد سالروز حمله عراق به ایران.(این هم از نو آوری های ما ایرانی هاست).
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/06ساعت 19:31  توسط عیسی.دی.اف  | 

عدالت

دادگاه

دادستان: شما این کارها را کردید٬ باید مجازات شوید.

متهم: من این کارها را کردم٬ ببخشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/29ساعت 23:24  توسط عیسی.دی.اف  | 

ریشه یابی یک مفهوم 2

زندگی یعنی جنگ 2

7. آدام فرگوسن (فیلسوف و روانشناس اسکاتلندی 1723-1816): او اعتقاد داشت که تضاد در اجتماعات انسانی یک منفعت حقیقی و یک ملازم ضروری برای پیشرفت است. «کسی که هرگز با همنوعانش تنازع نداشته است نسبت به نیمی از احساسات بشری، بیگانه است.» و اشکال گوناگون ستیز را در 1- رقابت اقتصادی و 2- رقابت سیاسی می دید.

8. رابرت ژاک تورگو (اقتصاددان فرانسوی 1727-1781): «تضاد، یعنی همان نابود کننده بزرگ، منشأ تمامی پیشرفت های واقعی است.»

9. توماس مالتوس (استاد تاریخ و اقتصاد سیاسی 1766-1834): نظرات مالتوس که در مقاله ای با عنوان "مقاله ای درباره اصل جمعیت" منتشر شد، سر و صدای زیادی به پا کرد. چکیده سخن مالتوس این بود که: جمعیت بصورت تصاعد هندسی رشد می کند اما منابع غذایی بصورت تصاعد حسابی. و تنازع برای دسترسی به منابع غذایی ایجاد می شود.

10. چارلز داروین(۱۸۰۹-۱۸۸۲): «پانزده ماه بعد از اینکه من تحقیق منظم خود را شروع کرده بودم، تصادفن و برای سرگرمی اثر مالتوس درباره جمعیت را خواندم و به خوبی آماده شدم تا تنازع بقاء را که در همه جا رواج دارد را از مشاهده مستمر و طولانی عادات حیوانات و گیاهان درک کنم.» و با تکمیل کارهای داروین در سطح مباحث زیست شناختی هم نتیجه مشابهی برای مفهوم منافع اجتماعی تنازع، تضاد و جنگ بدست آمد.

ایده "زندگی یعنی جنگ" در قلمرو سیاست زاده شد. توسط هابز، فرگوسن و... به اقتصاد وارد شد. به وسیله مالتوس وارد عرصه جمعیت شناسی شد. و توسط داروین در زیست شناسی به کار رفت. در مراحل بعدی این نظریه که مبنای علمی قوی تری پیدا کرده است در مارکسیسم و از همه جالب تر در نظریات داروینسم اجتماعی نمود پیدا می کند.

منابع این دو پست: 1- نظریه های جامعه شناسی از دان مارتیندال 2- اقتصاددانان بزرگ از مارک بلاگ 3- تاریخ فلسفه از برایان مگی

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/27ساعت 15:16  توسط عیسی.دی.اف  |